تقویم ها به 18 تیر میرسد

•2009/07/09 • یک نظر بنویسید

هیجده تیر , پنجشنبه : وقتی تقویم ها به 18 تیر میرسد یاد تیتر افشاگرانه ی روزنامه سلام در صبح روز سه شنبه ۱۵ تیرماه 1378 می افتم .چاپ آن تیتر افشاگرانه که “سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است” کافی بود تا کوردلان کوته اندیش روزنامه سلام را ببندند و همه ی اتفاقات دست به دست هم دهد تا حادثه ای رخ دهد که شرح آن , سال های سال در کتاب تاریخ فرزندان ایران , یکی از درس های مهم و خواندنی فصل بعد از انقلاب 57 شود.

salam

در آن روزها بعد از قتل های زنجیره ای وحشتناک چه کسی سعید اسلامی را نمی شناخت؟ او سال‌ها معاون وزیر اطلاعات بود و در پی وقوع قتل‌های زنجیره ای در پاییز ۱۳۷۷، به عنوان متهم ردیف اول معرفی و بازداشت شد. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است.
به یاد دارم که در ۱۶ تیر ۱۳۷۸مجلس شورای اسلامی کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات را که بسیاری از آن به عنوان «طرح محدود کننده مطبوعات» یاد می‌کردند تصویب کرد و فردای آن روز – ۱۷ تیر ۱۳۷۸- با حکم دادستانی روزنامه سلام توقیف شد…

18-4-1387 ساعاتی طول نکشید که تقویم تیر ماه به روز 18 ام رسید و روزی که باید در ذهن مردم ایران برای سالیان متمادی ثبت میشد آغاز شد که شرح رویدادهای آن روزها را هر ایرانی خوانده و شنیده است.روزی که کوی دانشگاه تهران به خون دانشجویان بیگناه رنگ سرخ به خود گرفت.روزی که لباس شخصی ها با عربده ی یا زهرا از ما قبول کن , دانشجوها را از پنجره ها به بیرون پرتاب میکردند و روزی که روز دانشجویان حق طلب نام گرفت و 16 آذر را به 18 تیر انتقال داد.

و امروز 18 تیر 1388 بعد از 10 سال چه شده که مردم با شعار “ای دولت کودتا استعفا , استعفا” به خیابانها آمدند؟ خیابان ها پراز لباس شخصی و مامور نیروی انتظامی و گارد ضد شورش است.شعارهای تندی که مردم میدهند از بی اعتمادی گسترده ای خبر میدهد که جامعه ی ایران را فرا گرفته است و من نمیدانم مسببین این حوادث بدون پشتوانه ی ملی به کجا خواهند رسید؟ الان که دارم این پست را مینویسم مردم در میدان های اصلی شهر تجمع کرده اند و یا با شعار دادن در حال حرکت هستند.انگار خرداد و تیر به نام مردم ایران زده شده وهمه ی حوادث تاثیر گذار در  تاریخ ایران باید در این دو ماه بیفتد.

به جز دو تصویر اول مابقی تصاویر مربوط به امروز می باشد.

تعدادی از فیلم های منتشر شده از  18 تیر 1388 امروز در تهران با قابلیت دانلود در فرمت های دیگر
معترضان در بلوار کشاورز مقابل وزارت کشاورزی (18 تیر 1388)
معترضان در تقاطع خیابان وصال و بلوار کشاورز (18 تیر 1388)
برخورد پلیس با معترضان در خیابان انقلاب (18 تیر 1388)
معترضان در حال حرکت به غرب در خیابان انقلاب به سمت چهار راه ولی‌عصر (18 تیر 1388)
نیروهای بسیج مستقر در خیابان انقلاب

ما را به خاطر بیاور….
ما را که تازه جوانانی 22 ساله بودیم.
شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم، سینه بر خاک، سوده، مردیم…
ما را به خاطر بیاور….
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده، نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار، که در بازار، پیش از آنکه آوازه خوان شویم؛
بر شاخه‌یی تکیه‌گاه خویش، جان واسپردیم…
به خاطر دارم پیام‌تان را، سرنوشت‌تان را…
آری
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ و تجسر آرزوهای
بیست و دو ساله‌گان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان شاید
پیش از آن‌که شاعر شوم،
بیست و دو ساله بمیرم…
شعری از زنده یاد عزت ابراهیم‌نژاد که در حمله به کوی دانشگاه به شهادت رسید.

سعید اینبار هم نرو

•2009/07/08 • یک نظر بنویسید

تیتر روزنامه کیهان در روز تروز سعید حجاریان توسط سعید عسگر : سعید هم رفتهفده تیر , چهارشنبه : صبح : شما رو به جان عزیزانتون قسم که درباره ی مرگ سعید حجاریان انقدر راحت شایعه درست نکنید .در این وانفسای اطلاع رسانی همین یه بالاترین برامون مونده که یه ذره بهش اعتماد داریم , اونم با هزار جور تلاش و تقلا بازش میکنیم ! اینجا رو دیگه بنگاه شایعه پراکنی نکنید.
به خدا قسم مرگ سعید حجاریان چیزی نیست که بشه از زیر بار غمش دوباره قد راست کرد و هزینه ی کمی نیست که حالا حالا ها بشه جبرانش کرد.مردی رو که قاتلشو بخشید !! ( سعید حجاریان عامل ترورش سعید عسگر ملعون رو بخشید ) زمانی که ترور شد کمتر از حالا میشناختمش اما همون موقع هم دلواپسش بودم و بودیم. ما این مرد و افکارشو میشناسیم و میلیون ها جوان سبز مثل ما هم هستند که با هر خبر کذبی زمین و زمون رو سرشون خراب میشه. پس خواهش میکنم اخبار موثق بدید…
نمیدونید!؟
همون نامردایی که به سعید روی ولچر هم رحم نمیکنند !؟ همون دشمنایی که روز ترور سعید حجاریان تو روزنامشون تیتر زدند ” سعید هم رفت ” چقدر از این شایعه ها شاد میشند.نمیدونید بعد از ترور فیزیکیش چه سعید عسگرهایی برای ترور شخصیت این بزرگ مرد اصلاحات فرستاده شدند و دست از پا درازتر برگشتند…
سعید حجاریان مردی نیست که به این راحتی ها بشه از دستش داد.مردی که برای هضم دلتنگی هاش در این روزگار سیاه , گریه نکنه و با ویلچر قدم بزنه , یه اتفاق ساده توی این زندگی گذرا نیست.
حالا به هر دین و ایمون و هر کسی و هر چیزی که اعتقاد دارید بهش متوصل بشید و سلامتی دوباره این مغز متفکر ایرانی ها رو ازش بخواهید.
با اینکه اشک امونمو بریده اما , گریه نمیکنم , آه نمیکشم و دشمن شاد نمیکنم.فقط از خود خدا سلامتی دوباره تو رو میخوام.سعید , با ما بمان.سعید اینبار هم نرو…

مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد رواآنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است    -   فریدون مشیری

زرشک

•2009/07/07 • ۱ دیدگاه

شانزده تیر , سه شنبه :جناب ا.ن من کار واجب داشتم ( اتو کردن پیرهنم به مدت یک ساعت ) نرسیدم دروغ هاتو گوش بدم ولی بچه ها نوشتن مگس می پروندی؟ تو یوتوب فیلم مگس پرونیتو گذاشتن.بابا معروف دیگه زدی تو  خط کارای حسین سیاه ( اوباما ) مثلا میخواستی مثل اوباما حرکت تبلیغاتی انجام بدی و بگی دشمناتم مثل مگس میگیری؟!!!

آخه در حد و اندازه ای نیستی که بگم میخوای با این کارات مثل اوباما مانور تبلیغاتی بدی.آخه وقتی که نمی تونی  با هزار جور هماهنگی قبلی یه مگس رو بگیری میخوای دولت انتصابی اداره کنی و میگی در سال‌ 1392  به لحاظ سياسي جزو 10 كشور نخست دنيا خواهيم بود؟ بازم دروغ ؟! خسته نمیشی تو؟ راستی اگه اینهمه به مگس ها حساسی , چرا اطرافیانتو که رو شیرینی نفت این ملت دارن وزوز میکنن رو نمیگیری؟
Mideast Iran Presidential Electionsجناب ا.ن من شما رو اصلا دوست ندارم! اما دلم براتون می سوزه.متاسفانه اطلاعاتی که به شما میدن غلطه , این ملت تو رو نمیخواست و نمیخواد ونخواهد خواست و نشون به همین نشون امشب.بعد از مگس پرونیت صدای الله اکبر ملت رو شنیدی؟!!یعنی هیچ گوش شنوایی حرفاتو گوش نمیده.یعنی قبولت ندارند.یعنی مشروعیت نداری.چه حس بدی داره وقتی آدمی نه محبوبیت و مشروعیت داخلی داره و نه مقبولیت خارجی !؟ خوب با این اوصاف جز شکار مگس که کاری برات نمی مونه. خیلی دلم میخواد بدونم صبح وقتی خبر انتشار نامه سرگشاده کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران, مهدی مهدوی کیا خطاب به وطنفروش ها رو شنیدی تو یکی چه حالی شدی؟! یا اون یارو قلم بدست مزدور یا اون یکی چاقو کش لباس شخصی پشمالو یا …

راستی فردا چندم ماهه ؟؟ پس فردا چندمشه؟ ها ؟؟

تو اصولگرایانه به مقصودت رسیده ای و من اصلاح طلبانه!!

•2009/07/06 • یک نظر بنویسید

پانزده تیر , دوشنبه : رفیقی دارم که از قضا ی روزگار به همان شدتی که من اصلاحطلب دو آتشه هستم , اصولگرای دو آتشه تشریف دارد و از دوستان واقعا خوبم هست.راستش را بخواهید صداقتی در میان بحث ها و دعواهایمان هست که بر رفاقتمان می افزاید.چنان رفاقتی که آرزو میکنم ای کاش یک صدم از مرام این دوست ما نزد بزرگان اصولگرا نیز بود که اوضاع سیاسی مملکت چنین تک صدایی نمی شد.
toumar02_0امروز داشتیم قسمت فال های مجله موفقیت را میخواندیم که در قسمتی از فال ماه تولد من آمده بود ” روزهای خوشت تازه شروع شده ” و این جمله را به مسخره خواندم که با انتصاب محمود احمدی نژاد روزهای خوش خوشانم حسابی شروع شده و زدم زیر خنده.
دوستم گفت این بنده خدا با شما اصلاحطلب ها هیچ پدرکشتگی نداره و این شمایید که بیش از همه به او حساسیت دارید.
نگاهش کردم و گفتم تو رو خدا شروع نکن.همه میدونن این محمود به خون خاتمی تشنه است چه برسه به ما جوجه اصلاح طلب ها!!
دیدم بازهم مثل همیشه وارد یک بحث چند ساعته بی نتیجه خواهیم شد که نه او را اصلاحطلب خواهد کرد و نه مرا اصولگرا و خواستم با یک جمله بحث را شروع نشده تمام کنم و گفتم : برادر جان من و امثال من و طیف فکری طرفدار اصلاحات از اندیشه و نگرش و عملکرد ایشان ناراضی است و دوست ندارد مملکت با چنین تفکری اداره شود چون ادامه این نوع مدیریت برابر با فروپاشی نظامی است که برایش خون و جون داده ایم و الا به ما چه احمدی نژاد چگونه می اندیشد و چه در سر دارد.مشکل اینجاست که دست بر قضا در منصبی منصوب شده که نه توانش را دارد و نه درایتش را و این همه ی دعوایی است که کار را به ایجا کشانده و البته تنها دلیلی است که 85 درصد مردم واجد شرایط را پای صندق های رای کشاند.
خندید و گفت : مگه شما هم به فکر حفظ نظام هستید؟
ایرانیان خارج از کشور در حال امضا طومار بر علیه احمدی نژادگفتم : خوش به حالت که این همه نمیدونی و نمیشناسی بزرگان اصلاحطلب این مملکت رو که هم تو اون استبداد بخاطر مردم زندونی بودند و هم توی این!! خوش بحالت که از حفظ نظام فقط عمل به نسخه های کیهان رو یاد گرفتی و ریش و محاسنش رو به عاریت بردی.از تاریخ انقلاب هیچی نمیدونی و الا اینگونه قضاوت نمیکردی.
تو چه میدونی که بهزاد نبوی چقدر مورد تصدیق امام بوده و چه میدونی که همین هایی که حالا پدرخوانده معنوی شده اند از اساس با افکار امام راحل مخالف بوده اند.چه میدونی که میرحسین چقدر محبوب امام بود و چقدر بخاطر امرار معاش مردم در طول جنگ خون دل خورده تا مبادا از تنگی معاش به دلزدگی از نظام دچار نشوند.
و چه میدونی که همین هایی که الان در کتاب درسخانه هاشون شخصیت های ایرانی زمان ظهور رو به شکل احمدی نژاد مصور میکنند , چه با دین و اعتقادات این ملت کردند؟
خندید و گفت که با همه این توصیفات چهارسال با احمدی نژاد رو عشقه و به ما که بد نخواهد گذشت.
من هم با خنده ای تلخ گفتم : اتفاقا برای شما سخت تر خواهد بود؟! چون در انتهای این چهارسال مرید و مرادتان را بدور از همه ی آن چیزهایی که تظاهر میکند خواهید یافت و این عریانی سیاسی ایشان چه ها که با روح و روان شما نخواهد کرد؟ هرچند که اگر کمی واقع بین باشید هم اینک هم برای بیداری دیر است.
انگار که حرفم اثر کرده بود ( الحمدالله )
اما بعد از چند دقیقه سکوت گفت : ببین تو اصولگرایانه به مقصودت رسیده ای و من اصلاح طلبانه!! خندیدم و گفتم : نه دادا انگار به هم ریختی ؟ درست برعکسش صادق است.

روز پدرهای دربند

•2009/07/05 • یک نظر بنویسید

چهارده تیر یکشنبه : پدر روزت مبارک.آه…
پدر خوش بحالت که رفتی و این روزها را ندیدی.خوش بحالت که روزهای غمگین اصلاحات و اصلاحطلب ها را ندیدی و دوستانت را در پشت میله های تحجر و واپس زدگی نیافتی.خوش بحالت که با بوی یاس دولت خاتمی راهی خانه ابدی شدی و رایحه ی گند دیکتاتوری این آدم نماها به مشامت نخورد.
دیروز که نامه ی همسر مصطفی تاجزاده را میخواندم بغض کردم و با غرور جلوی اشکم را گرفتم اما امروز که نامه دختران سید محمد علی ابطحی به پدر دربندشان را خواندم اشک را در تقابل با غرور پیروز دیدم و کمی از غم انبوه اسارت بزرگ یاران اصلاح طلب را مانند باران بهاری باریدم.نامه دختر دکتر خزعلی هم دردنامه ای جگرسوز بود در استانه روز پدر که تاب خواندنش در من نبود و بارها در طول خواندن نامه گریستم.
خدایا مسببین این سیه روزی را هرچه زودتر به فراموشخانه تاریخ بفرست.

در روزی اینچنین پدرانه , فرزندان حجاریان هم منتظر بیداری پدرشان از کما هستند.امروز پسر عیسی سحرخیز هم دلش میخواست روز پدر را رو در رو تبریک بگوید نه از پشت میله های زندانی که مکانش نامعلوم است و صد افسوس و آه که کم نیستند این پسران و دخترانی که امشب پدرانشان در بند تاریکی است.
از قضا امروز روز جهانی قلم بود و چه انطباق نامیمونی است که در روز قلم تمام پدران قلم بدست اندیشمند و متعهد و خدمتگذار مردم ایران در ناکجاها اسیر و دربندند و تمام بی پدران قلم بدست مزدور و دروغگو زندانبان آنها شده اند.
امشب به جای ندا و همه ی بچه هایی که شهید شده اند روز پدر را به پدران بزرگوارشان تبریک میگویم.
من به فرداهایی می اندیشم که در آن نه زندانی هست و نه زندان بانی و به امید آن روز موعود , روز پدر را به تمام پدران باشرف ایران زمین تبریک عرض میکنم.